خرید بک لینک
امروز از صب ناراحت بودم که چرا مسود کار نداره همش غر زدم گفتم سربازی آخر دنیا که نیس حالا ایشالله معافم میشی ولی قرار نیس تو دوران سربازی کار نکنی که! خلاصه تا ظهر که ساقدوشام قرار گذاشتن برن بیرون منم تو رژیمم بستنی داشتم ولی همش فک میکردم برم کافه

برچسب: افسردگی, نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 5:44

سلام تقریبا یک هفته اس نیومدم چون لپ تاپ دست آبجی بود تو این یک هفته اصول حسابداری 1 رو خوندم و فقط دو فصلش مونده استعدادم دقیقا همینه خیلی خوشحالم واقعا وقتی میرم سمتش انگار پرواز میکنم و دوروز هم ساعت 5 با مسود بیدار شدیم ولی بقیه اش نه اتفاق خاص د

برچسب: حسابداری, نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 5:44

خوب باید بگم که مسودم 1 آبان رفت سربازی! ما روز قبلش بخاطر اینکه پارتی داشتیم بهمون گفت انداختمش سپاه ماهم خوش خیال که تو شهر خودمونه . 1 آبان صب رفت نامه شو بگیره بره پادگان دیدیم افتاده کرمانشاهینی به معنای واقعی داشتم زجه میزدم که مسود من نمیزارم

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 5:44

صفحه بندی